با افسردگی بعد از فارغ التحصیلی چه کنیم؟
به تازگی یک توئیت در شبکههای اجتماعی پربازدید شده که کاربری نوشته: «شما دچار افسردگی بعد دانشگاه نشدید؟ یعنی درستون که تموم شد با خودتون نگفتید خب الان باید چه غلطی کنم؟».
دانشجو در این دوران نه تنها با حجم انبوهی از اطلاعات، بلکه با پرسشهای بنیادینی روبهروست که پاسخ به آنها سرنوشت آیندهاش را رقم میزند. در این سالها، دانشجو خود را میان انتظارات خانواده، ساختار دانشگاه و فشارهای اجتماعی میبیند؛ درحالیکه دغدغه اصلیاش نه صرفاً موفقیت در امتحانات، بلکه یافتن پاسخ به این سؤال است: «پس از این، من چه خواهم شد؟» این مرحله میتواند آغاز امید و رشد باشد یا نقطه آغاز بحرانهایی خاموش و فرساینده. احساس بیهویتی، ناتوانی در تصمیمگیری، اضطراب از آینده و گاهی افسردگی، پیامدهای رایجی هستند که پس از فارغالتحصیلی در کمین دانشجویان قرار دارند.
این بحرانها بیشتر نتیجه غفلت از ساختن خود در دوران دانشجوییاند؛ غفلتی که فرصت آمادگی برای ورود به جهان واقعی را از افراد میگیرد. اما این چرخه قابل شکستن است. با نگاهی هوشیار و آیندهنگر میتوان سالهای دانشجویی را به میدانی برای تمرین زندگی تبدیل کرد؛ به جای سپری کردن آن در روزمرگی و انفعال، میتوان بر مهارتآموزی و خودشناسی تمرکز کرد تا آیندهای معنادار و مستحکم ساخت.