روزي كه دلشاد برای برادرش عروسی گرفت
تعجب می کنم" تو که این همه کار بلدی چرا مرد کار شدی ؟" مکثی می کند " سمرقندکار نبود من باید هر طور شده کار کنم !من نمی توانم یک روز هم بیکار باشم آمدم تاشکند تا هر طور شده کار کنم وبیکار نمانم .زن وسه بچه دارم همراه مادرم و برادر کوچکم من باید شکم همه این ها را سیر کنم ."