یادداشتهای اسدالله علم: .. به سفارت انگلیس رفتم. در سفارت انگلیس آن قدر سفیر و اعضاء سفارت از وزیر مختار و ... دنبال من دویدند که واقعاً خودم خجالت کشیدم. برای آنها حضور من که نوکر شاهنشاه هستم، افتخار بسیار بزرگی بود و مخصوصاً میخواستند به رخ مردم بکشند. تقریباً تمام مهمانها را میآوردند که به من معرفی کنند. بالآخره فرار کردم!