اینجا گویا دفتر باشد و همینجا دفتر، دفتر که نه، ستاد گروه پاسداران است. هفت هشت نفر از آنان از این اتاق به آن اتاق میروند. یکیشان دختر است و مسلسل به دست دارد. نامش منیر و دانشجو است. خواهرش هم هست که او سرکشیک است. یک مسلسل کلاشینکف به دست دارد، میگوید: «با طرز کار مسلسل آشنا هستم.»