[هنگام نزدیک شدن به دروازههای تهران]... به تدریجی که ما پیش میرفتیم در راه آمد و شد بیشتر میشد. در یک جا سربازان مشاهده نمودیم که میخواستند به افواج خود ملحق شودند، و قاطرهای خود را که بار آنها تفنگ بود از جلوی خود میراندند. در جای دیگر مالها[یی] دیدیم که بار آنها آذوقه [بود] و به شهر میبردند. قدری بالاتر صاحبمنصبانی [را] ملاقات نمودیم که به اتفاق زنهای کثیر که همراه آنها بودند میرفتند و خواجهها با آنها بودند. زنها روی اسبها سوار بوده و هر یک از پاهای خود را برخلاف رسم اروپا به یک طرف اسب انداخته بودند.