بعد از ورود قم هواها خیلی سرد شد؛ یعنی به طوری سرد شد که هیچ سال ندیده بودم... سوار شده رفتم رو به شهر، هوا بارید، برف شدیدی با باد و مه آمد. تا رسیدیم به دربچه [دریچه]، بسیار بسیار اذیت کرد. یکراست رفتم سرِ حمام. زعفرانباجی امالهی آب ختمی کرد – سرد – چون از بواسیر از روزی که از مسیله آمده بودم خون زیادی میآمد.