قصه دو مرغابی و یک لاک پشت
يكي بود يكي نبود، زیر گنبد کبود، غيراز خدا هيچكس نبود.
در بركه اي دو مرغابي و يك لاك پشت زندگی می کردند. آنها با يكديگر بسيار دوست بودند و تمام طول روز را با هم سپري مي كردند و همديگر را بسيار دوست مي داشتند. بركه رفته رقته خشك شد،طوري كه زندگي براي ساكنانش بسيار سخت شد. مرغابي ها وقتي اين وضع را ديدند، پيش لاك پشت آمدند