سهراب سپهری، «سالک مدرنی» که واژگان را به رنگهای اشراق پیوند زد، مسیری را از «مرگ رنگ» تا «ما هیچ، ما نگاه» پیمود تا به مواجههای بیواسطه با هستی برسد. در این گفتوگو با سروش دباغ، از پیوند میان جسمانیت واژگان و بوم نقاشی سهراب میگوییم، ردپای سفرهای شرق دور را در ایماژهای بکر او میجوییم و در نهایت به یکی از بحثبرانگیزترین نقاط نقد ادبی میپردازیم: آیا سهراب در سلوک اگزیستانسیال خود، از درد انسان انضمامی و دغدغههای اجتماعی غافل بود؟